صفحه اصلي    |     اخبار استاد     |      اخبار سايت      |     موسسات وابسته    |     فروش کتاب   |     تماس با ما   
   اسرائيل ازديدگاه جلال     مقالات صفحه اصلي   
اسرائيل ازديدگاه جلال


سيد هادي خسروشاهي

چندی پيش، به مناسبت سالگرد درگذشت «جلال آل احمد» جرائد چپ وراست _ ! اگر اين تعبير صحيح باشد_! درباره ي وي مقالاتي منتشر ساختند.... . يكي از روزنامه ها مطالبي به عنوان «سالروزتولد» او منتشر نمود كه از يك جهت قابل تقدير بود وآن اين كه بر خلاف رسم موجود در بزرگداشت شخصيت ها وافراد به مناسبت روز وفات ( كه نشان دهنده مؤانست ذهن جمعي جامعه ما _حتي نخبگان ونويسندگان _ با سوگواري و روز درگذشت افراد است).... روز تولد را فرصتي براي يادبود قرار داده بود!

البته بايد يادآوري نمود كه تولد مرحوم جلال روز سوم آذرماه نبوده بلكه روز پنجشنبه يازدهم آذرماه 1302 هجري شمسي مطابق با بيست ويكم شعبان 1342 هجري قمري بوده است . به هرحال: نكته اي كه از نظر نگارنده خيلي مهم است . اين است كه هيچ يك از جرائد، متأسفانه به نقش جلال آل احمد ، درافشاي جنايات رژيم صهيونيستي ،آن هم درآن دوران : «همكاري وهم پيماني ايران پهلوي» با رژيم صهيونيستي ، اشاره اي نكردند ! درحالي كه بي ترديد جلال آل احمد در ميان روشنفكران عصر ما، شايد اولين كسي باشد كه عليرغم گرايشهاي چپ گرايانه نخستين ، هرگز دردام شيفتگي سوسياليستي ! نسبت به كيبوتص هاي«اسرائيل» نيافتاد وبه هر بهانه اي ، عليرغم جو حاكم بر محافل سياسي و روشنفكري به نقد و افشاي مظالم رژيم صهيونيستي واربابان اصلي آن كه محافل امپرياليستي غربي بوده و هست، پرداخت و شجاعانه افشاگري نمود. دوست ارجمند وعزيز گرانقدر جناب «شمس آل احمد» دركتاب خود به نام «از چشم برادر» (چاپ قم ، 1369 كه متأسفانه ديگر تجديد چاپ نشد) دراين زمينه اشاره اي دارد كه نخست آن رانقل مي كنم وبعد متن رساله اي كه در مهرماه 1357، تحت عنوان:«اسرائيل، عامل امپرياليسم » با مقدمه اي به امضاي مستعار«ابورشاد» ازقم ، منتشر ساختم_ باهمان مقدمه _ جهت اطلاع وآگاهي نسل جديد از ديدگاه جلال درباره فاشيسم صهيونيستي نقل مي كنم : نخست اشاره جناب شمس آل احمد را بخوانيم:

1_ «مقاله اي كه زير پوشش نامه يك دوست ايراني فرنگ نشسته ، جلال در «جنگ هنر امروز» دكتر سيروس طاهباز چاپ كرد، وهفته نامه «دنياي جديد» را به توقيف ابدي گرفتار ساخت درسوم تيرماه 1346 ودرنسخي معدود منتشر شد. كه يا روشنفكر جماعت ، درهمان ايام آن را نديد و يا آن را درخور توجه ندانست . آن نامه ساختگي جلال ، تا ضرب و زور ساواك را بگيرد .نام :« آغاز يك نفرت » را داشت . كه خود وي و يا دكتر سيروس طاهباز ناشر اولي آن ، مصلحت نديده بودند باچنان عنواني، حساسيت وعصبيت سانسور را برانگيزند.(كه البته اين ملاحظه و مراعاتشان درست درنيامد ، وساواك نه تنها اكثر نسخ آن راجمع كرد، بلكه هفته نامه مزبور راتعطيل نمود.) اما از ظرايف روزگار اين كه آن مقاله را نيز روحانيت آگاه ديد. ونسبت به تكثير آن احساس مسئوليت كرد. با افزايش يك مقدمه سه صفحه اي با امضاي «ابورشاد» وتوسط «نشر نذير» دوبارآن را درقم به صورت يك رساله 32 صفحه اي رقعي منتشر ساخت. يكبار در پنج هزار نسخه . ويكباردر پنجاه هزار نسخه. وظريف تر آنكه براي آن رساله _ لابد متكي به محتوايش_ نام «اسرائيل» عامل امپرياليسم، را برگزيد. عزيزم سيد هادي خسروشاهي دربازگشت از سفارت واتيكان ، برايم نقل كرد كه «نشر نذير» پوششي بوده است روي فعاليت هاي روشنگرانه گروهي از روحانيان جوان كه در سالهاي طاغوت درقم فعاليت داشته اند. و«ابورشاد» هم نام مستعار خود ايشان بوده است .

2_ جلال با تمام ارادتي كه به مرحوم خليل ملكي و برادرش مهندس ملك داشت، هيچگاه دچار شيفتگي سوسياليست هاي ايراني نسبت به اسرائيل نبود. جوهر علاقه واعتقادي كه او به فرهنگ اصيل اسلامي داشت ، به او اجازه نمي داد كه چون ديگر ياران خويش، به دستاوردهاي توفيق آميز كشاورزي اسرائيل، درشكل كيبوتص ها، از صميم دل به وجد آيد. وهمين شك وترديدهاي اصولي بود كه نوشته هاي جلال را همواره از نوشته هاي مرحوم ملكي تفكيك مي كرد. پندار من آن است كه وقفه هاي چند گانه اي كه در تبليغ كيبوتص هاي اسرائيل در مجله مرحوم ملكي (علم وزندگي ونبرد زندگي) اتفاق افتاده است، مي تواند از جمله به علت تحذيرهايي بوده باشد كه جلال به ملكي مي داده است. ملكي درجلال ، به چشم يك مشاور هوشيار وصديق مي نگريست. واين مطلب را، خيال مي كنم خود آن مرحوم درمقدمه يكي از كتابهايش نيز ياد كرده است ( مقدمه برخورد عقايد وآراء) .وقتي جلال، از بين روشنفكران ايراني درسال 1346 براي اول بار فريادش درآمد كه : «به مناسبت اينكه نازيسم_ اين گل سرسبد تمدن بورژوايي غرب_ گروهي از يهودي هاي فلك زده را درآن كوره هاي آدم _ پزي پخت_ امروز دو سه ميليون عربهاي فلسطين وغزه وغرب اردن بايد درحمايت سرمايه داران وال استريت وبانك روچيلد كشته وآواره بشوند. وچون حضرات روشنفكران اروپايي درجنايتهاي هيتلر شريك بوده اند ودرهمان ساعت دم برنياوردند ، حالا به همان يهوديها درخاورميانه سرپل داده اند تا ملل مصر وسوريه والجزاير وعراق شلاق بخورند وديگر خيال مبارزه ضد استعمار غرب را درسرنپرورند وديگر كانال سوئز را رو به ملل متمدن نبندند!» مجادله داغي را با استادش مرحوم ملكي باعث شد كه دست كم خيال مي كنم دكتر سيروس طاهباز ناشر آن فرياد، بياد داشته باشد.» (از چشم برادر، صفحه 478و479 ).

..... اما مقدمه اينجانب بر رساله جلال:

بنام خدا

يادداشتي براين رساله

تيرماه 1346 بود كه شماره اول نشريه اي روزنامه وار بنام «جنگ» در تهران منتشر گرديد.... ومن درتبريز بودم كه نام آنرا شنيدم ولي نسخه هاي آن گويا ناياب گرديد وبدست ما نرسيد....ونمي دانم كه همان شماره تجديد چاپ شد يا نه ولي مي دانم كه شماره دوم آن هرگز اجازه چاپ ونشر نيافت .....

.... تهيه يك نسخه ازآن ، با لطف «جلال» امكان پذير شد وشايد هم تقدير چنين بود كه همان نسخه ، بيش ازدهسال دربين اوراق وكتابهاي مضره ي راقم اين سطور!، نخست از«دزد زدگي ها!» وسپس از «حوادث دهر!» درامان بماند تا آنكه امروز، مقاله خود «جلال» بشكل جزوه اي مستقل منتشرگردد.... والبته چون مي گويند سانسور مطبوعات لغو شده وتحصيل اجازه نشر كتاب هم آسان گشته است ، ما با همه دير باوري ها ، اين مقال را بعنوان بررسي صحت ياسقم خبر! بدست چاپ مي سپاريم كه اگر منتشرگرديد ، مورد استفاده دوستان قرار مي گيرد واگر هم در چاپخانه ، بانتظار اجازه بايگاني شد، براي هزارمين بار مي فهميم كه «آزموده» را آزمودن خطا است ......!

....... ومي بينيد كه اين مقال دهسال پيش نوشته شده ودراين فترت ، بعضي از افراد ياد شده درمقال، مانند ناصر وامام يمن وامپراطور حبشه، ديگر در مصدر كار ويادر عالم حيات نيستند كه ما در باره شان حاشيه اي بزنيم ! ولي براي توضيح نكته اي كه در صفحه 31 آمده است، اشاره باين امر بي مناسبت نخواهدبودكه «اسرائيل» امروز هم بجاي امپراطور حبشه، از جانب سرهنگ هايله ماريام! باصطلاح ماركسيت !پشتيباني والبته انقلابي اين بار، بجاي همكاري با امپرياليسم غرب_ اربابان امپراطور_ با سوسيال امپرياليسم شرق وسربازان اقمارش، _ اربابان رئيس جمهور _ همكاري دارد كه مسلمانان صحراي اوگادن را با ياري آنها تارومار كردند وهم اكنون بايك همكاري دستجمعي ودوستانه ! طبعاً سوسياليستي ، مسلمانان اريتره را با بمب خوشه اي و ناپالم اهدائي اسرائيل و هواپيماي ساخت شوروي با هدايت خلبانان كوبائي_ نگهبان سوسياليسم _ قتل عام مي كنند....!

ديگر آنكه «جلال» درصفحه 24، راه حلي براي رفع اختلاف بين اعراب ويهود پيشنهاد مي كند كه «تشكيل يك حكومت فدرال عرب ويهود_ باسم فلسطين » است! اين راه حل را بايد همانطور بيان داشت كه گروههاي اصيل جنبش آزاديبخش فلسطين، هوادار آن هستند وآن تشكيل دولت فلسطيني است كه درآن يهوديان اصيل فلسطين _ نه تحفه هاي صادر شده ازآمريكا وشوروي وديگر اقمارشان_ بتوانند زندگي آزاد ومسالمت آميزي با ديگر فلسطينيان: مسيحي ومسلمان داشته باشند. والبته اين راه حل تا مرحله عمل فاصله بسيار درازي دارد وتوجه داريم كه «اسرائيل» را غرب با همكاري شرق ، درقلب جهان اسلام بمثابه پايگاه تجاوزات خود بوجود آورده است وبه اين آساني هم حاضرنخواهد شد كه دست ازاين پايگاه بردارد، مگر آنكه طبق نوشته خود«جلال_» ودرهمين نشريه «تجربه الجزائروچين» را كه «نشان داده است استعمار را فقط با تبر مي توان بريد» در فلسطين نيز بكار بگيرند كه گرفته اند ......! دست خدا بهمراهشان باد.! درپايان اين نكته را نيز يادآور شد كه انتخاب عنوان كلي اين رساله ، از ما است .

مهرماه 1357 قم : ابورشاد

اسرائيل بمثابه آلت امپرياليسم

وين زمان فكرم اين است كه درخون برادرهايم ناروا درخون پيچان بي گنه درخون غلطان دل فولادم رازنگ كند ديگرگون اين متن نامه دوستي از پاريس است كه من چيزهائي به آن افزوده ام . پرت وپلاهاش بيخ ريش من وحرف حسابش ازاو .

جلال آل احمد

دو هفته است كه گوشم به راديو است وچشمم به روزنامه ها . وحالا نتيجه اين سير وسياحت را درفلسفه اروپا بصورت درد دل برايت مي نويسم . تنها در بحران هاي سياسي واجتماعي حاد است كه كلمات وعبارات واعمال واقدامات مفهوم واقعي خود راپيدا مي كنند . تنها سربزنگاه ها است كه معلوم مي شود هر فرقه و هركس چند مرده حلاج است وتنها سر پلهاي خر بگيري است كه مي توان بدقت نيروهاي دوست ودشمن را بررسي كرد . وچنين شرايطي اخيراً به مناسبت جنگ خاورميانه پيش آمد ومهره ها را نشان داد وداغ ها را بر پيشاني زد آن چنانكه پاك كردنش باگه خوردن نامه هم ميسر نيست . مردم فرانسه از خرد وكلان وچپ وراست چه نژاد پرست وچه ضد عربند! هيچ كس فكرش را نمي كرد _ من ازهمه كمتر_ كه داغ الجزاير چين بردل اين ها مانده باشد . وماجراي لشكركشي كانال سوئز در 1956 وناكام ماندن آن چنين به انتقال كشي تحريصشان كرده باشد . بقول امه سه زر همه اين حيوانات رنگارنگ لشگريان جرار استعمارند. همه شان برده فروشند وهمه شان به انقلاب بدهكار. دو هفته تمام آماده كردن افكار عمومي طول كشيد . آن وقت كه اول به ميدان جست ؟ دست چپي ها! حضرات وجدان جهاني _ آنهايي كه درمغز پوسيده خود فكر مي كنند كه رسالت دفاع از حق را درتمام دنيا دارند.

آن هايي كه حسن وحسين وتقي ونقي را دراقصا بلاد عالم به نام انسانيت محكوم مي كنند! همه آنها يك مرتبه به ميدان ريختند. از سارتر گرفته (واين يكي كمتر از همه ديگران ) تاكرگدني يا خوكي اوژن يونسكو نام _ كه وقاحت را به آنجارساند كه ادعا كرد آورگان بي وطن فلسطين كه بيست سال است در اردوگاه هاي جنگ بسر مي برند وجيره غذائي نصف آدم معمولي را ازراه سازمان ملل دريافت مي كنند همگي مي خواهند كاري بكنند كه هيتلر نكرد. يعني مي خواهند اين يهودي هاي رنگ و وارنگ اروپايي وآمريكايي راكه نماينده تمدن غربند دروسط ممالك عربي قتل عام كنند .! ماليخوليايي ديگري به نام«لانزمن» كه جزو دارودسته «تان مدرن »سارتر است آن چنان ازاين وحشيگري خيالي اعراب ازكوره دررفت كه هر آنچه از چنته عليلش درمي آمد نثاراين مردم كرد. فدراسيون چپ وحضرت مندس فرانس كه جاي خود دارند، اما وقيحتر وبي آبروتر ازهمه جناب دانيل ماير بود كه رئيس مجمع دفاع از حقوق بشر است ! وبه نام رسالت تاريخي اي كه بعهده دارد چنين تخم فرمود كه : من از سوسياليست بودن (!!) خود متنفرم از انسان بودن خود هم متنفرم ولي به يهودي بودنم افتخار مي كنم . به مدت يك هفته اين جوري دور بدست اين اراذل ادبي وسياسي بود وچه سيركي ! جايت خالي اما پس از اينكه دهن اينها از عربده كشي كف كرد آنوقت صاحب كارهاي اصلي كه سرنخ بدستشان است وارد گود شدند . زمينه آماده بود. چپ فرانسه (منهاي كمونيست ها كه خودشان هم نمي دانند چه گهي مي خورند !) بطور يك پارچه احساسات را براي ماهيگيري بعدي آماده كرده بودند . مطبوعات بورژوا وارگانهاي پول ومنفعت از دوش اين روشنفكران چپ! بالا رفتند. اسم نويسي داوطلبان شروع شد وپول جمع كردند . حضرت بارون ادمون دوروچيلد دبير كل اتحاديه طرفداران اسرائيل در ميتينگ هاي هيستريك وراسيست ضد عربي_دركنار نامدارترين عناصر دست چپ قرار گرفت . همه باهم به كمك اسرائيل متمدن _! به جنگ اعراب جاهل و وحشي ! شتافتند .

براي اينكه حساب دستت باشد وحرفهايم راحمل بر اغراق نكني فقط يك نمونه دستت مي دهم. پنج ماه است كه كميته اي بنام نهضت يك ميليارد فرانك براي ويتنام دارد فعاليت مي كند كه هدفش از اسمش پيدا است وتا بحال فقط دويست ميليون فرانك پول جمع كرده اما درعرض 48 ساعت ميزان پولي كه در فرانسه براي اسرائيل جمع شد از 3 ميليارد فرانك گذشت ! كه فقط نصف آن را حضرات روچيلد «پاريس»و«لندن» هديه كردند وتوخود حديث مفصل بخوان ازاين مجمل ...... خوب. چرا اين بشر دوستان! اين طور بدست وپا افتاده اند ؟ چرا يك مرتبه اين جوري همبستگي عمومي با اسرائيل تظاهر كرد ؟ جواب ساده است . بيست سال است كه يك مشت زورگو به كمك سرمايه هاي بين المللي وبه بركت سازمان هاي تروريستي صهيون و«هاگانا» خاك فلسطين را اشغال كرده اند ويك ميليون ساكنان آن رابيرون ريخته اند . بيست سال است كه مرتب ذره ذره ازخاك اعراب را تصرف مي كنند .بيست سال است كه سازمان ملل ازآنها مي خواهدكه آوارگان فلسطين رابگذارند به وطنشان برگردند وآنها با گردن كلفتي رد مي كنند. درعرض اين مدت درست يازده مرتبه از طرف سازمان ملل محكوم به تجاوز شده اند.و سه مرتبه عملاً به خاك همسايگان تجاوز كرده اند وهيچوقت اعراب مقيم فلسطين را اسرائيلي قبول نداشته اند بدليل اين است كه حالا بشر دوستان غربي چنين يك مرتبه چون تني واحد براي دفاع از آنها قيام كرده اند، رفتاري راكه ديروز نازيها با يهود كردند امروز يهود به كمك وجدان ناراحت اروپا وآمريكا دارد با اعراب مي كند .

بمناسبت اينكه نازيسم _ اين گل سرسبد تمدن بورژوايي غرب _ شش ميليون يهودي فلك زده رادرآن كوره هاي آدم پزي ريخت _ امروز دوسه ميليون عرب هاي فلسطين وغزه وغرب اردن بايد در حمايت سرمايه داران وال استريت وبانك روچيلدكشته وآواره بشوند . وچون حضرات روشنفكران اروپايي در جنايت هاي هيتلر شريك بوده اند ودرهمان ساعت دم برنياورده بوده اند . حالا بهمان يهوديها درخاورميانه سرپل داده اند تا ملل مصر وسوريه والجزاير وعراق شلاق بخورند وديگر خيال مبارزه ضد استعمار غرب رادر سر نپرورند وديگر كانال سوئز را روبه ملل متمدن نبندند! تف بر اين تمدن گند بورژوا! من تعجب مي كنم كه حضراتي كه سالها بگوش ما فرو كردند كه اسرائيل يك كشور سوسياليستي است آيا الان شب با وجدان آرام مي خوابند ؟ اسرائيلي كه بعنوان شعبه خاورميانه امپرياليسم و «سيا» الان دارد تمام شبكه جاسوسي وضد انقلابي آن اطراف را اداره مي كند ؟ اسرائيلي كه حتي اسمش را به عنوان دهن كجي به فلسطيني ها انتخاب كرده است ؟آيا باين علت كه رئيس حكومت مصر ميانه اش باحكومت ما شكرآب است بايد صدواندي ميليون عرب را درين قضيه فدا كرد ؟ الان 90 درصد نفت اسرائيل را ايران مي دهد وآن وقت حكومت ايران ازترس اعراب اعلاميه مي دهد كه «ما درمقابل كمپاني هيچكاره ايم ايشان خودشان نفت را بهر كه بخواهند مي فروشند »! وآيا اين عذر بدتر از گناه نيست؟ آخر اين دم خروس را ببينيم يا كمك هاي شير وخورشيد سرخ رابه آوارگان اردن كه از حدود يك عوام فريبي در داغترين شرايط سياسي فراتر نمي رود. سربازان فراري عرب در صحراي سينا دسته دسته دارند از تشنگي مي ميرند آنوقت تمام مطبوعات فارسي پر است از انتقام گرفتن ازناصر_ وهيچكس نيست بنويسد كه آقايان اين اسرائيلي هاي متمدن اندكه لوله هاي آبرا بريده اند تا براي نگهداري از اسرا دچار خرج بيشتر نشوند! موشه دايان همين شش ماه پيش از ويت نام برگشت كه به استلژ رفته بود تا ببيند ملت متمدن آمريكا چگونه ملت گرسنه و وحشي ! ويت نام رابا ناپالم و بمب هاي افشان وپران قتل عام مي كند ! بگذريم .....

شلاق حوادث بيدار كننده تر از هر پند و موعظه اي است . مطبوعات فرانسه كه همچون ديگر بنگاه هاي انتشاراتي اين ملك دردست يهوديان سرمايه دار است چنان افكار رامسموم وتخدير كرده اند كه نظيرش را تا سال هاي ديگر نمي توان ديد. راديو هاي خصوصي ودولتي هم كه با پول تبليغات اينها مي گردد. مگرنه آن است كه نخست وزير مملكت فرانسه رئيس بانك روچيلد است ؟ وزمام امور«هاشت»و«رنو» در دست سرمايه داران ؟ وتمام جناح چپ دريد قدرت، گي موله_ همان كه به سوئز لشگر كشيد ؟_وتبليغاتش بدست آنهايي كه هنوز خواب«الجزايرفرانسه» را مي بينند؟ اينها عجب نيست . عجب اين است كه وجدان روشنفكران مملكت ايران راهم اين ها مي سازند. من اين روزها ازفارسي دانستن خودم بيزارم. درسراسر مطبوعات فارسي جز يك مقاله دريك مجله سپيد وسياه هيچ چيز ديگري نديدم كه بشود گفت آن را يك ايراني نوشته. اگر وجدان روشنفكر اروپايي ناراحت است كه چرا به آن يهودكشي ها رضايت داده روشنفكر ايراني چه مي گويد كه «استر» ملكه اش بود و «مردخاي» وزير شاه هخامنشي اش! ودانيال نبي امامزاده اش؟ وجدان روشنفكرايراني بايد ازين ناراحت باشد كه چرا نفت ايران در تانك و هواپيمايي مي سوزد كه برادران عرب و مسلمانش را مي كشد وجدان روشنفكر ايراني بايد از اين ناراحت باشد كه چرا نفت سعودي وكويت در تانك ها و هليكوپترهايي مي سوزد كه ملت فقير ويتنام رابه توپ بسته اند . چه كسي گفته است كه وجدان روشنفكر ايراني را هم بايد مطبوعات فرنگ بسازد ؟ و ماليخولياهاي روچيلد ولانزمن ؟ اين حرف وسخن كهنه اي است كه چرا كفاره گناهي راكه ديوانه اي در بلخ آلمان واروپا كرد بايد ما در شوشتر خاورميانه بدهيم _بحث درين است كه اسرائيل_ اين دست نشانده دست اول سرمايه داري واستعمار غرب درخاورميانه _ كه سرمايه فراوان دارد ، مگر نمي داند كه هر اصله نخلي را كمپاني نفت در خارك به هزار تومان خريد؟ اسرائيل اگر مي خواهد در خاورميانه آرام زندگي كند بايد مركز توطئه ضدنهضت هاي دمكراتيك نباشد .

اگر اسرائيل مي خواهد كه برادران عرب برسميت بشناسندش بايد به جاي اينكه استخوان لاي زخم باشد _ مرهم نهنده باشد دردهاي خاورميانه را.كه بزرگترينش نفوذ استعمار است وغارت نفت. بگذار حالا رمز وقايع اين مدت را بسرعت برايت بنويسم چرا كه ديده ام سانسور با مطبوعات فارسي چه مي كند و مي دانم چيزي درست وحسابي دراين باب نمي داني. چون ديده ام كه مطبوعات فارسي اين مدت انگار اصلاً درتل آويو چاپ مي شده است.

روز دوشنبه ساعت شش صبح به وقت اينجا. هواپيماي اسرائيل با كمك هواپيماي آمريكا وانگليس كه از مالت و پايگاه هاي ليبي بر مي خاستند ( و به اين دليل ليبي تهديد به بستن آنها كرد) تمام فرودگاه هاي مصر وسوريه واردن وحتي عراق رابمباران كردند ، ومحافل مصري اعلام كردند كه جزو اين فرودگاه هاي بمباران شده . حتي يكي بوده در مرز سودان ومصر كه هنوز تمام نشده بود و از وجود آن فقط مقامات دولتي مصر اطلاع داشته اند و مقامات آمريكايي! بعد هم يك مانور ساختگي شد كه كشتي «ليبرتي» آمريكايي را بمباران كردند كه نتواند خبري از حركت هواپيماها ضبط كند كه ازكدام سمت به كدام سمت مي رفته اند. واين جوري نيروهاي هوايي اعراب درهمان ساعت اول روي زمين از كارافتاد ، ونتيجه ازهمان اول معلوم بود. وآن وقت حمله تانك ها شروع شد . صحراي سينا دردو روز اشغال شد . زيربمباران شديد اسرائيل ششصد تانك وهفت لشگر مصري ازهم پاشيد . چراكه حفاظت هوايي نداشتند، عده كشته بين 7تا 10هزار نفر. ومهم تر ازين ده پانزده هزار نفري هستندكه الان درصحراي سينا سرگردانند ودارند از تشنگي مي ميرند(مثل اينكه تكرار كردم ) وآن وقت ارتش فاتح اسرائيل حتي ازاسيركردن آنها ابا مي كند .چرا كه درآن صورت بايد به آنها آب ونان وخوابگاه وارودگاه بدهد .ويهودي جماعت البته كه مقتصد هم هست . واين را از قديم مي دانيم . اين جوري به ايشان فقط شايد يك گور دسته جمعي بدهد!

اما درجبهه اردن ، زيربمباران اسرائيل اردني ها سه روز بيشتر مقاومت نتوانستند.و چهارده هزار كشته بر زمين گذاشتند .تمام نواحي غرب اردن را متمدن هاي يهودتصرف كردند والان يك ميليون ديگر عرب را دارند ازخانه وكاشانه شان بيرون مي كنند وجالب اينجاست كه درهمان حال كه مطبوعات وراديوي اسرائيل (كه بدقت گوش كرده ام) جنگ را جنگ مذهبي بين متعصبان مسلمان ومتمدنان اسرائيل معرفي مي كردند. درهمان حال تمام هئيت دولت وامراي ارتش اسرائيل پاي ديوار ندبه دربيت المقدس داشتند گريه وزاري مي كردند . ودرهمين حال راديو قاهره طبقه كارگر انقلابي را براي برداشتن سلاح ودفاع درمقابل استعمار تهييج مي كرد. تمام زندانيان سياسي قاهره آزاد شدند كه هيچ، مسلح هم شدند وبراي دفاع راه افتادند .اما اسرائيلي ها ازكانال سوئز عبور نكردند. گرچه مي توانستند. چراكه نمي خواستند گزكي بدست استعمار بدهندكه وسيله شده ايد براي بستن كانال به هر صورت روز چهارشنبه مصر درميان بهت وحيرت همه دنيا اعلام كردكه فرمان آتش بس شوراي امنيت رامي پذيرد و روز بعد جمال عبد الناصر درنطق نيم ساعته خود اطلاع داد كه ازتمام مسئوليت هاي خود استعفا مي دهد.( ومن حتم دارم كه كوچكترين مطلبي از اين نطق درمطبوعات فارسي منتشر نشده است !) خبر استعفاي ناصر را گوينده راديو قاهره نتوانست تا آخر بخواند وگريه اش گرفت واروپائيان متمدن هنوز ازتعجب اين خبر درنيامده بودند كه دركشورهاي عربي غوغا شد ودرعرض نيم ساعت به گفته راديو اسرائيل (به دقت مي نويسم) پانصد هزار نفر درقاهره ريختند به خيابان كه استعفاي ناصر بايد پس گرفته بشود . باز بقول راديوي اسرائيل ازكرانه اقيانوس اطلس تا كنار خليج فارس درعرض چند لحظه پريشاني شكست چنان به اراده به برگرداندن ناصر بر سر كار مبدل شدكه همه فراموش كردندكه درجنگند وجنگ راهم باخته اند.يك ساعت بعد ناصر اطلاع داد كه تا فردا استعفاي خود راپس مي گيرد تا مجلس تكليف اورا روشن كند. وفردا ناصر نتوانست به مجلس برود. ازمنزل تا مجلس دريايي ازآدم راه را برهرنوع عبور و مرور بسته بود آنطور كه درتلويزيون مي شد ديد . نظير چنان تظاهري را فقط درپكن مي توان سراغ داد. درعرض اين مدت روابط سياسي تمام دولت هاي عربي باآمريكا وانگليس قطع شد .كانال سوئز بند آمد. وشيرهاي نفت تمام ممالك عربي بسته شد .شكست نظامي اعراب كه مسجل شد وخيال بشر دوستان ومتمدنان از اين لحاظ كه آسوده شد .آنوقت درتمام فرانسه راديو وروزنامه وتلويزيون همه رفتند بسراغ نفت . چراكه نكند قضيه جدي شود وفرنگ بي نفت بماند ؟ واين است آنچه از افادات دستگاه هاي انتشاراتي فرانسه درباره مسئله نفت دستگير من شد : ملت فرانسه آسوده بخوابيد كه نفت براي آمريكا وانگليس قطع مي شود نه براي شما. وبعد اينكه نفت خاورميانه ارزانترين نفت دنيااست ونفت ايران (كه ازآن خيلي حرف مي زنند) ارزانترين نفت خاورميانه واين نفت روبه همه ما بازاست. وبراي جايگزين كردن آن مقامات محلي كمپاني هاحتي جايزه معين كرده اند كه هردستگاهي بيشتر بجنبد وبعد علاوه برما آمريكائي هاهم هستند كه درويتنام بي نفت ايران وخليج فارس نمي توانند يك لحظه دوام بياورند.(نمي دانم آنجا هم منعكس شده است يانه كه درسايگون مردم چنان هجومي به فروشگاههاي نفت برده اند كه دو تا پمپ خراب شده!) .ديگر اينكه نفت حوزه خليج هفت مرتبه ارزانتر است ازنفت الجزاير وده مرتبه ارزانتر است از نفت حوزه پاناما و بيست مرتبه ارزانتر است از نفت آمريكا. واگر قرار باشد آمريكايي ها خودشان نفت به ويتنام برسانند بودجه جنگي شان پنج برابر مي شود ناچار اقتصادشان ورشكسته پس خدا را شكر كنيد كه هنوز ايران نفت دارد وقول داده است كه استخراج نفتش را چنان بالاببرد كه جبران كمبود نفت هاي عربي كرده باشد . عين همان كاري كه درملي شدن نفت ما .كويتي ها كردند. به اين است بزرگترين علامت همبستگي برادران مسلمان كه هم درآن سالها و هم اكنون فقط به نفع متمدن هاي اروپايي ويهودي وآمريكايي تمام مي شود!

اينها درست . اما هنوز كارتمام نشده است . درجبهه سوريه جنگ ادامه دارد. راديو دمشق مي گويد جنگ تمام نشده بلكه به تعويق افتاده . تمام زن وبچه هارا ازدمشق دارند مي فرستند به لبنان وازقاهره به نواحي ديگر. سنگربندي درمقابل هر خانه وعمارت وهر اداره دارد دنبال مي شود . تمام اهالي غير عليل مسلح شده اند و راديوهاي عربي تبليغ مي كنند كه حتي اگر بازهم در جبهه ها شكست بخوريم جنگ را مبدل مي كنيم به جنگ پارتيزاني اينطور من مي بينم قضيه دارد ريخت جنگ صليبي مجدد را بخود مي گيرد. منتهي جنگي كه ديگر اصول مذهبي محركش نيست بلكه سيري وگرسنگي محرك آن است . اما همان ميان ملل مسيحي وملل مسلمان ، سردمدار ملل مسيحي دراين جنگ استعمار است وسردمدار ملل مسلمان و اگردرآن جنگ هاي صليبي اروپائيان باختند درعوض علم وصنعت عالم اسلام رابه غنيمت بردند واين باربه كمك همان علم وصنعت و به كمك ياور بزرگ ديگر كه استعمار بين المللي است ويك نوچه كوچك كه عبارت باشد از صهيونيسم از نو به همان جنگ آمده اند، وآيا ممكن است كه ملت هاي مسلمان عالم دراين جنگ جديد آنچه راكه درآن يكي به غرب داده بودند باز بستانند؟ بگذرم . وخبرها را دنبال كنم . عبد الناصر در نطق خود گفت كه درست شب چهارم ژوئن كه فردايش حمله اسرائيل شروع شد . نمايندگان آمريكا وشوروي به من توصيه كردند كه اقدام به حمله نكنم واطمينان دادند كه در اين صورت اسرائيل هم حمله نخواهد كرد ومسئله از راه سياسي حل خواهد شد . وبعد گفت كه ما منتظر حمله اسرائيل از شرق وشمال بوديم ولي از غرب موردحمله قرار گرفتيم (پايگاه هاي هوائي مهمي درليبي است كه درست در اختيار ارتش آمريكا است ولي ناصر بصراحت اسم نبرد) وگفت كه سي .اي.ا درماجرا بي شك دخيل بوده است . واز اين قبيل .

اما آخرين اخبار اينكه خسارت جنگي مصر ( غير ازخسارات جاني) به پانصد ميليون تا يك ميليارد دلار تخمين زده مي شود .چين ده ميليون دلار وجه نقد وصدو پنجاه هزار تن گندم بعنوان كمك فوري به مصر فرستاده است ، ازشب استعفاي ناصر تاكنون سفارتخانه هاي شوروي درممالك عربي در حمايت پليس است .چراكه مردم ممالك عربي ازعدم ترك شورويها.كه باتوافق امريكايي ها آتش بس دادند. وازشل آمدن آنها سخت خشمناكند. وگرچه اين يك بار ديگر همان تجربه تلخ صد بار تكرار شده ... است اما معلوم نيست شوروي چطور مي تواند اين آبروي رفته را دوباره بدست آورد. گو اينكه جلسه فوق العاده روساي احزاب كمونيست اروپاي شرقي بسرعت تشكيل شد وهمه روابط خود را بااسرائيل بريدند ولي قطع روابط كجا وانتظار اعراب به كمك مستقيم كجا؟

«بومدين» حواري كه آتش بس را نپذيرفت ميداني كه به مسكو رفت تا بعنوان مترقي ترين جناح حاكمه عربي تكليف دولت هاي عربي را با ستاد سابق زحمتكشان روشن كند. وبه همين علت بازمطبوعات آزاديخواه(!) فرنگي ازآتش افروزي اين سرباز انقلابي سابق ترش كردند. چون هنوز خيال مي كنند كه غيرت وحميتي درستاد زحمتكشان موجوداست وكورخوانده اند. دست بالا بازهم اعلاميه است . و اعلاميه هم تا بحال كسي را به نان وآبي نرسانده. شنيده ام كه كوسيكين به تيتو گفته بود(ناصراز راه تيتو كمك فوري ازروسها خواسته بود) كه خيال مي كنند ما مي رويم كنار كانال به خاطر مصريها قرباني بدهيم ؟ (و راست هم مي گفتند.آن حضرات حتي در ويتنام جرات نكردند قدمي بردارند.) اسلحه بهشان داده ايم اگر كاره اي هستند خودشان بجنبند ديگر ! اين است جواب كمك. يعني كه صحراي سينا يك لابراتوار مجدد است براي آزمايش سلاح ها وآبروريزي مهمتر اين است كه سلاحهاي شوروي اعتبار خود راباخته اند. وسلاحهاي امريكايي وفرانسه وانگليسي اعتبار يافته اند.

بهر صورت اين جنگ عاقبت وخيمي دارد .اسرائيلي ها به صراحت اعلام كرده اند كه گذشته بازنمي گردد يعني كه مناطق اشغالي را پس نخواهند داد كه هيچ ساكنان عرب آن راهم بيرون مي كنند . كه شروع هم كرده اند. روسها زور مي زنند كه بقبولانند جدي هستند وامريكا وانگليس هم كه برخر مراد سوارند ولي شك نيست كه دردنياي عرب دگرگوني عميقي رخ داده . شلاقي به گرده بخواب رفتگان قرون وارد آمده كه نتايجش بزودي آشكار خواهد شد. اگر هيات هاي حاكمه عربي كه اغلبشان دست نشانده مستقيم كمپاني هاي نفتي اند عرضه داشته باشند وشير نفت را بسته نگهدارند.

فلسطيني ها در سراسر مناطق اشغالي اسرائيل از نو كميته هاي مقاومت تشكيل داده اند و ازقرار روايت نمايندگان سازمان ملل كه ازآنجا آمده اند زمين ها را با مين هاي چيني دارند مينگذاري مي كنند . و واي به روزي كه پاي چين باين ناحيه بازشود ! ولابد خبر بمب هيدرژن شان راهم شنيده اي .و عيب اساسي كار اين است كه من مي ترسم اسرائيل با اين قلدربازيها وژاندارم خاورميانه شدن ها (مسافري مي گفت درنيويورك باسه ميليون يهودي اش درروزهاي واقعه چنان محيط تروري از طرف يهوديان ايجاد شده بود كه همه جازده اند!) ازنو يك نهضت ضد يهود را تحريك كنند. وراستش را بخواهي صهيونيسم است كه خطرناك است چرا كه پشت سكه ناريسم وفاشيسم است.و بهمان طريقه عمل مي كند. يك «هاگانا» براي من با دسته هاي اس .اس هيچ فرقي ندارد.آندره فيليپ سوسياليست نوشته بود كه شرم آور است كه اينجا درفرانسه عده اي از يهوديها نوشته اند وگفته كه ما وطنمان اسرائيل است نه فرانسه ، ومتأسفانه مي بينيم كه مطبوعات فرانسه دردست يهوديها است (اكسپرس، با«سروان شرايور» ش_ كه زبان ايشان است وتمام زنجيره مطبوعاتي «لازارف ها» با فرانسه سوار_ال_ماچ _پاري ماچ والخ ....) علاوه بر اينكه تمام فرستنده هاي تلويزيوني نيويورك را (13 زنجير فرستنده) يهوديها اداره مي كنند و اغلب امور انتشاراتي وروزنامه ها را .

درست است كه فرق ميان اسرائيل واعراب فرق ميان قرن بيستم وما قبل تاريخ است .اسرائيلي از اروپا يا امريكا مهاجرت كرده مرد تكنيك اين قرن است و عرب خاورميانه اي همان مرد اهرام ساز«ايدول» پرست.واسرائيلي با درآمد سرانه هزار دلار درسال واعراب با 75 دلار وخرج روزانه آوارگان فلسطيني بين 7 تا 11 سنت يعني7.8 قران. وحشت آور نيست ؟ ناچار اسرائيلي مي برد. اما چه كسي مردعرب رادردوره اهرام سازي نگهداشته ؟ جز استعمار؟ وجز كمپاني؟ وجز اعوان وانصارش؟ وتجربه كوبا والجزاير وچين نشان داده كه دست استعماررا فقط با تبر مي توان بريد نه با وعده ووعيد وقول وقرار واصول بشري وانسان دوستي ! اين است واقعه حتمي كه اعراب خاورميانه هم فهميده اند .

وخطر اينجا است . پس ژاندارم هاي محافظ لوله هاي نفت بسلامت باد ! ومن از اين چنان كلافه ام كه نگو.... توكه با ملك حسين ! وامير سعودي مي خواهي بچنين جنگ بروي آيا نمي داني كه كور خوانده اي ؟ آيا نميداني كه به اميد حكومت كويت وقطر به سرهيچ چشمه اي نمي توان رسيد ؟ جالب اين است كه نماينده حكومت سعودي در سازمان ملل يك مسيحي لبناني است واجير است وخدمت آن رامي كند كه مزد بيشتر مي دهد . درحالي كه نماينده امريكا آرتور گلدبرگ يهودي است.با چنين طناب پوسيده اي بچاه جنگ رفتن وتازه به اميد واهي كمك هاي فوري ستاد زحمتكشان بچنين خطري دست زدن حقا كه چنين درسي را بايد در پي مي داشت ؟ وآيا اعراب بيدار شده اند؟

جالب است كه حضرات روشنفكران چپ اين ولايت مدام سنگ اقدامات عمراني و پيشرفت هاي اسرائيل را توي سر اعراب مي زنند. ونتيجه مي گيرند كه پس اعراب لياقت ندارند واسرائيلي دارد ولي هيچكس نيست بهشان بگويد كه حضرات ! نگاهي هم بكنيد به كويت تا ديروز يك كوير لوت بود وحالابه كمك سرمايه نفت بهشت عربي شده است و بعد نگاهي هم بكنيد به باغهاي شاهي در رياض پايتخت سعودي كه پاي هر درختش يك دهنه كولر باز است و هواي خنك به تن درخت ها مي زند. بحث ازين نيست كه چه كسي لياقت دارد وچه كسي ندارد، بحث از اين است كه سرمايه گذاري كلان را هر جاكه بكني شيرمرغ تا جان آدميزاد حاضر است .

منتهي شيرمرغش براي اسرائيلي ها است وجان آدميزادش را فعلاً از اعراب دارند مي گيرند . لابد مي پرسي خوب به نظر تو چه بايد كرد؟ خيلي ساده است الدروم ناصر و ديگران كه به دنبال يك عوام فريبي مسخره مداوم صحبت از به دريا ريختن اسرائيل مي كنند بيهوده است.

وراه حل مسائل آن فقط تشكيل يك حكومت فدرال عرب ويهود است وباسم فلسطين . همان حرفي كه مارتين بوبر فيلسوف يهودي سالها پيش ازتأسيس حكومت اسرائيل زد. درغير اينصورت من مي بينم كه حضرات ازهر دو طرف دارند سرنيزها را تيزتر مي كند صهيونيسم همان اندازه خطرناك است كه حكومت هاي دست نشانده عربي. اسرائيل بايد سرنوشت خودش را از صهيونيسم جدا كند ومصر و الجزايرو سوريه بايد سرنوشت خودشان را از حكومت هاي نفتي عرب جدا كنند.

ودرآخراينكه ما درين جا درتكاپوي جمع آوري دارو براي زخمي هاي جنگيم. امكان دارد كه شما هم درآنجا چنين كاري را شروع كنيد؟ حكومت ايران نمايش هايي دارد دراردن مي دهد كه هيچكس گويا جدي نگرفته . چون برهيچكس پوشيده نيست كه چه نوع كمكي است وبقصد مخفي كردن آن كين توزيهاست . از طرف مردم بايد قدمي برداشته شود. آخر علاوه برهمه مسائل ناسلامتي با همكاري وهمبستگي اسلامي هم سروكار داريم .

شنبه سوم تيرماه 46

ترجمه متن سخنرانيTalmy Givon

منشي انجمن مستقل دانشجويان اسرائيلي آمريكا.

*تفسيري برروابط اسرائيل وساير كشورها*

آقاي رئيس . نمايندگان محترم . خانمها وآقايان متشكرم كه به من فرصت داده ايد تا امشب درين محفل سخن بگويم . لازم است بعنوان مقدمه دو نكته را روشن كنم. يكي اينكه من متخصص روابط اسرائيل وساير كشورها نيستم و دوم اينكه انجمن مستقل دانشجويان اسرائيلي درآمريكا كه من منشي آن هستم تشكيلات رسمي دانشجويان اسرائيل نيست و طبعاً به وسيله هيچ يك از تاسيسات دولت اسرائيل كمك يانظارت ياتأييد وپشتيباني نمي شود . درحقيقت تعجب آور خواهد بود اگر بشنويد كه انجمن دانشجويي شما درين جا مسئول غير مستقيم كشف تشكيلات ما بوده است . من با انجمن دانشجويي شما درقضيه اقدامات ادامه مهاجرت آمريكا بر عليه حسين..... دانشجوي ايراني مقيم لوس آنجلس آشنا شديم ( وازينجا 9 سطرحذف شد كه ضمن آن به جزئيات اين آشنائي كه به همكاري كننده اشاره مي كند.)

ايران يكي ازمعدود كشورهاي مسلمان عالم است كه با اسرائيل روابط سياسي دارد. وناچار حكومت اسرائيل ازين قضيه قسمت خوشنوداست .وچرا نباشد؟ كشوري كه بوسيله همسايگانش تنها مانده چرا نبايد دست كشور مسلماني را كه ازآن سمت خاورميانه بسوي او دراز مي شود. رد كند؟! وقتي روابط ايران واسرائيل رادر مجموع سياست خارجي اسرائيل مطالعه كنيم مي بينيم كه اين قيافه بيگناه دوستي وهمكاري تغيير شكل مي دهد وكمي بغرنج مي شود. چراكه اين مجموعه سياست خارجي سخت زننده است. واينها نمونه ها.

1.حكومت اسرائيل درزمان ماجراي كانال سوئز.

1956. با دوقدرت استعماري درحال اضمحلال سخت همكاري كرد.

2. حكومت اسرائيل از فشارهايي كه فرانسه به انقلابيون الجزاير وارد مي كرد طرفداري مداوم بعمل آورد.

3.نماينده اسرائيل درسازمان ملل نسبت به سياست آمريكا هميشه خوش خدمتي كننده بوده است وباين علت حكومت اسرائيل ازصف ملل تازه استقلال يافته روزبروز دورتر مانده است .

4. حكومت اسرائيل درمقابل مشكل عمده صلح درخاورميانه .يعني مسئله آوارگان فلسطين هرگز سرسازش نداشته .

5. حكومت اسرائيل ازتمام ديكتاتورهاي نظامي در سراسر عالم پشتيباني سياسي ونظامي كرده است . بعنوان نمونه چند تا را بشمارم .

الف _ از چومبه وموبوتو دركنگو

ب_ از پرتقالي ها واستعمارشان درآنگولا

ج_ ازتروخيلوي مرحوم! درجمهوري دومنيكن

د_ از امپراطور حبشه وملك حسين وامام يمن .

ملاحظه مي كنيد كه باچنين زمينه تاريكي چندان تعجب آور نخواهد بود وقتي بشنويد كه معاون وزارت دفاع اسرائيل وپيشنهاد نوعي وحدت عمل مي كند ميان حكومت اسرائيل وسعودي وحبشه وساير كشورها درمقابل حكومت مصر. درچنين زمينه تاريكي البته كه روابط با اسرائيل معني ديگري پيدا مي كند.

بنظر مي رسد كه اين روابط حلقه ديگري است ، از زنجيره سراسري حكومت هاي خفقان وديكتاتوري كه بدور عالم كشيده شده. من مي خواهم براي شما دانشجويان ايراني اين نكته را روشن كنم كه اسرائيل چنانكه تبليغات صهيونيست ها ادعا مي كند، يك دولت يك پارچه نيست . بسياري از مردم اسرائيل از روشنفكران ومتفكران وتحصيل كردگان وجوانان با سياست فعلي حكومت خود مخالفند. مخالف اين جنگ گونه و سبعيت اند كه حكومتشان در مقابل آوارگان فلسطين بخود گرفته . مخالف اين فشار سياسي واقتصادي وفرهنگي اند كه حكومت اسرائيل بر اقليت عرب ساكن اسرائيل اعمال مي كند . مخالف اين واقعيت اند كه حكومت اسرائيل خود را درصف حكومت هاي فاسد وديكتاتوري جهان درآورد. ما مي خواهيم به كمك انجمن دانشجويي شما اعلام بداريم كه سياست حكومت اسرائيل نسبت به ديگران نه تنها همكاري وهمدردي ملت اسرائيل را برنمي انگيزد بلكه ملت ما با آن مخالف است ، ما بشدت احساس مي كنيم كه سياست فعلي حكومت اسرائيل مورد علاقه ملت اسرائيل نيست. ما مي خواهيم شما بدانيد كه برخلاف اعتقاد عوامانه رايج _ حكومت اسرائيل يك دولت دموكرات نيست. حقوق فردي در اسرائيل بهيچ صورت محترم شمرده نمي شود حكومت اسرائيل به هر صورت كه دلش بخواهد مطبوعات را سانسور مي كند ، قانون امنيتي كه صد سال پيش تركها وضع كرده اند اكنون بر عليه آزادي بكار برده مي شود. آزادي مذهب تأمين شده نيست ودر حقيقت فراموش شده است .حقوق مذهبي ونژادي اقليت هاي خودسرانه زير پا گذاشته شده ، ما احساس مي كنيم كه اين ها تصادفي نيست بلكه وجودخود سياست كلي اسرائيل است . ناچار احساس مي كنيم كه ملت هاي ديگر در مبارزه خود براي رسيدن به دموكراسي با ملت اسرائيل در رسيدن به دموكراسي خود هيچ اختلافي ندارد. ما بشدت معتقديم كه صلح ورفاه وقتي درخاورميانه مستقر خواهد شد كه ملت هاي آن ناحيه هر كدام دولت هاي دموكرات و نماينده واقعي خود را داشته باشند تا ازاين راه بتوانند از دخالت سياست هاي بيگانه در آن ناحيه ممانعت كنند .

ترجمه مخلص ج. آ

پي نوشت ____________________________

* اين سخنراني در جلسه 25اوت 1967 سمينار انجمن دانشجويان ايراني در لس آنجلس كاليفرنيا ايراد شده ومتن آن درIran Report شماره آوريل 1967. نشريه 15 روز يكبار همين انجمن منتشر شده است كه دركمبريج ماساچوست چاپ مي شود.

| صفحه اصلي | درباره سايت | آشنايي با استاد | آثار فارسي | مقالات | مصاحبه | خاطره | اخبار | تصاوير | موسسات وابسته | تماس با استاد |
info @ khosroshahi.ir