صفحه اصلي    |     اخبار استاد     |      اخبار سايت      |     موسسات وابسته    |     فروش کتاب   |     تماس با ما   
  بعثت نشريه داخلي دانشجويان حوزه علميه قم   مجموعه آثار فارسي صفحه اصلي
بعثت نشريه داخلي دانشجويان حوزه علميه قم


از سري کتابهاي تحقيقي

مقدمه > مقدمه

 

مقدمه

تاريخ پيدايش بعثت

سيد هادي خشروشاهي

                                                                                         

 

يادداشتى درباره:  « بعثت»

 

 مقدمه

 نشريه  « بعثت» به عنوان ارگان داخلى حوزه علميه قم، در سالهاى 1344-1342 از  « قم» منتشر مى‏شد و توسط عناصر مبارز اعم از طلبه، دانشجو، بازارى و كارگر، در سطح وسيعى، در قم و تهران و شهرهاى بزرگ، توزيع مى‏گرديد. متأسفانه مجموعه كامل شماره‏هاى اين نشريه، عليرغم علاقه بسيارى از مورخان معاصر، در هيچ ‏يك از نهادها و كتابخانه‏هاى كشور بدست نيامد و اين نشان مى‏دهد كه در آن دوران، فشار رژيم و نگرانى افراد علاقمند از تعقيب و دستگيرى توسط مأموران ساواك، مانع از جمع‏آورى و نگهدارى آنها در يكجا شده است.

    ... اما خوشبختانه از همان تاريخ آغاز نشر  « بعثت»، جمع‏آورى و نگهدارى شماره‏هاى آن، همراه ديگر اسناد و مدارك و اعلاميه‏هاى مراجع تقليد، طلاب، دانشجويان، احزاب و گروههاى سياسى كشور، توسط اينجانب آغاز گرديد و مجموعه تقريباً كاملى از همه اعلاميه‏ها و اسناد گرد آمد كه با دقت و وسواس تمام، در  «خانه‏ها» و  «مراكز امن» ويژه‏اى! نگهدارى مى‏شد، و از آن روز - و تا به امروز - براى جلوگيرى از احتمالات نگران‏كننده: كشف توسط دشمن!، گم شدن، آتش‏سوزى و يا سرانجام  «سرقت» از سوى دشمنان نهضت اسلامى ايران، هيچوقت اين مجموعه كه در چندين كارتن بزرگ جاى دارند، در منزل و كتابخانه شخصى اينجانب نگهدارى نشده است! همين احتياط و پنهان‏كارى سبب شد كه عليرغم تفتيش و بازرسى رسمى منزل اينجانب در قم - توسط ساواك - و يكى دو بار توسط دزدان شب! كه فقط كتابخانه مرا بهم ريخته بودند - اين اسناد - از جمله مجموعه كامل شماره‏هاى بعثت و انتقام - محفوظ بماند.

    نشريه  «بعثت» عليرغم حجم كم، در آن دوران خفقان بسيار سازنده و اميدبخش بود و درواقع پس از قيام 15 خرداد و سركوب حركت اسلامى ايران و قتل عام مردم توسط رژيم و ادامه حبس غيرقانونى امام خمينى - در سال 1342 - نقش استمراربخشى مبارزه را بر عهده داشت كه به قول آقاى رفسنجانى  «كار مهمى» بود  «و خيلى مؤثر بود و تا به حال هم تاريخ اين نشريه روشن نشده براى مبارزين»!.

     «بعثت» در ميان همه محافل اسلامى - ملى و همه عناصر فعال سياسى آن زمان  «برد» داشت و چون براى نخستين بار يك نشريه سياسى، آنهم بطور  «مخفى و زيرزمينى» از حوزه علميه قم منتشر مى‏شد، مورد توجه همگان قرار گرفته بود و حتى از قرار مسموع، در بعضى از شهرستانها - از جمله  «مشهد» - توسط مبارزين آن مناطق، تكثير و توزيع مى‏گرديد.

 

* * *

 ...براى شناخت تأثير مثبت آن در ميان محافل مبارز سياسى، بى مناسبت نيست كه خاطره‏اى را در اين رابطه نقل كنم: ما هرچندى يكبار، براى شركت در دادگاه نظامى آيةالله طالقانى، مهندس بازرگان و دوستان‏شان، به تهران مى‏آمديم و چون تفتيش بدنى جدى در كار نبود، گاهى اعلاميه‏ها و نشريات جديد را در موقع  «تنفس» به آقايان تحويل مى‏داديم كه نوعى  «اطلاع‏رسانى»! بود... در يكى از اين ديدارها، نخستين شماره  «بعثت» را به مرحوم آيةالله طالقانى دادم كه مرحوم بازرگان شرح آن را در يادداشتهاى روزانه زندان، چنين نوشته است:(1)

.................................................................

1- يادداشتهاى روزانه مهندس مهدى بازرگان - خاطراتى از دوران زندان ص 241، چاپ تهران 1376، نشر قلم.

 

  «چهارشنبه 42/9/27 - در قم يك نشريه پلى‏كپى شده ضميمه‏اى بنام  «بعثت نشريه داخلى حوزه علميه قم» به تاريخ 42/9/23 درآمده است كه خيلى آزاديخواهانه و مبارزانه است.

    مندرجات آن: بعثت همگانى (سرمقاله) نهضت حوزه (تاريخچه تحول و جنبش اخير روحانيت كه در نتيجه فشار و فساد دستگاه پديدار شده است) بررسى امكان سازش (رد كردن هرگونه سازشى با خفقان حاضر و با وجود اينهمه زندانى) عَلَم گفت: (اميدوارى خاموش شدن مسئله مذهب در آينده) نكته‏ها - ما هيئت حاكمه را استيضاح مى‏كنيم - سياست از دين جدا نيست. يك روايت. اخبار.».

    ... اين نمونه‏اى از مسرّت مبارزين، در داخل زندانهاى بود، و البته در بيرون هم استقبال كم‏نظير از نشريه توسط همه محافل، دليلى آشكار بر تأثير و اهميت اين نشريه تواند بود!

 نسخه‏هاى بعثت

 ... همانطور كه اشاره شد، پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، بسيارى از دوستان به دنبال يافتن شماره‏هاى اين نشريه بودند تا آن‏ها را يكجا منتشر سازند... اما در هيچ‏كجا - حتى در آرشيو ساواك - آن را نيافتند و سرانجام اينجانب يك دوره كامل از آن را در اختيار برادر عزيز و مبارز، على حجتى كرمانى قرار دادم تا به عنوان  «همكار قديمى» آن را توسط يكى از نهادهاى تاريخى، منتشر سازد، اما متأسفانه آن مجموعه نه تنها توسط آن نهاد چاپ نشد، بلكه نسخه اصلى هم عليرغم درخواست مكرر، مرجوع نگرديد!...

    ... على حجتى سخت نگران بود و بقول خود  «شرمنده» از حقير!... اما من زود نگرانى وى را برطرف ساختم و گفتم: آقاى حجتى نگران نباش! كسى كه يك ربع قرن توانسته آنها را با تحمل مشكلاتى فراوان نگهدارى كند، فكر اين قبيل حوادث را هم كرده است! و من يك دوره ديگر از آن دارم، اما اين‏بار، اصل نسخه‏هاى آن را بشما نمى‏دهم!... و سپس، پس از اخذ فتوكپى كامل، نسخه‏هاى فتوكپى را در اختيار ايشان قرار دادم كه با مقدمه‏اى مشروح، سرانجام در سال 1368 توسط  «انتشارات سروش» منتشر گرديد. البته بخشى از تاريخ پيدايش نشريه  «بعثت» را آقاى حجتى در مقدمه خود آورده‏اند و من نيز در  «ماهنامه بعثت» - نشريه مركز بررسيهاى اسلامى - قم منتشره به سال 1365، مقاله كوتاهى در اين رابطه، منتشر كرده‏ام كه متن آن را در اين مقدمه نقل مى‏كنم:

 

 « صفحه‏اى از تاريخ معاصر»

 [بعثت، نشريه حوزه علميه]

 پس از قيام 15 خرداد و با اوج گرفتن فشار و اختناق رژيم ستمشاهى، و ادامه يافتن حبس غيرقانونى آيةالله‏العظمى امام خمينى، در سال 1342، مبارزات ما نيز در حوزه علميه قم و در دانشگاه‏هاى ايران، اوج گرفت و در ابعاد گوناگون، گسترش يافت. علاوه بر كار علنى و آشكار كه از راه سخنرانى، تأليف و نشر كتب و نوشتن مقالات و روشنگرى توده‏ها كه تقريباً همه ما با آن مشغول بوديم، در حوزه علميه قم و براى آگاهى دادن به طلاب جوان و در واقع براى استمرار راه امام در افشاى رژيم تبهكار پهلوى، نشريه‏اى بنام  «بعثت» را پايه‏گزارى كرديم كه هم بدلائل امنيتى و هم بدلائل مالى،  «هرچندى يكبار» منتشر مى‏شد و جمعاً در دو سال 14 شماره (سال اول 9 شماره و سال دوم 5 شماره) از آن چاپ و منتشر گرديد كه عليرغم كوشش همه‏جانبه ساواك قم و ديگر عمال رژيم، انتشار آن تا دستگيرى ما ادامه يافت...

    حجةالاسلام والمسلمين هاشمى رفسنجانى درباره اهميت اين نشريه مى‏گويد:

     «... كار مهمى كه ما شروع كرديم در اين موقع ايجاد نشريه مخفى بود كه خيلى مؤثر بود. تا به حال هم تاريخ اين نشريه روشن نشده براى مبارزين، من فكر مى‏كنم اگر بتوانيد نسخه‏هاى اين مبارزه را از آرشيو ساواك بگيريد، جالب باشد، يك نشريه بنام  «بعثت» كه من و آقاى باهنر و آقاى دعايى و آقاى سيد هادى خسروشاهى اين نشريه را راه انداختيم. دوستان ديگرى هم كمك مى‏كردند، نشريه سياسى - اجتماعى بود...».(2)

..................................................................................................................

2- مجله  «عروةالوثقى» شماره 68 مورخ 60/11/22، صفحه 38، چاپ تهران.

      

نويسنده هم در همين رابطه، در يك پاسخگويى به آقاى  «احمدعلى بابايى» كه به بهانه دفاع از باصطلاح روشنفكر جماعت فكلى!، در روزنامه  «اطلاعات» از نوع فعاليتهاى ما در حوزه علميه قم، در دوران ستمشاهى، سؤال كرده بود، بطور اجمال، چنين پاسخ داده‏ام:

     «... من باعتبار 28 سال از بخش زندگيم، مى‏توانم پاسخگوى شما باشم، من از روزى كه به قم آمدم با فدائيان اسلام و در تهران، در مسجد هدايت با آيةالله طالقانى و انجمن اسلامى دانشجويان همكارى كردم. و سپس در دوره مقاومت ملى به تصديق برادرانى چون چمران و رضوى و طاهرى و... در كنار آنها بودم... و بعدها در  «نهضت آزادى» و بعد در  «نهضت روحانيت» ...».

     «... در همين رابطه دو سال تمام نشريه مخفى بعثت را در افشاى رژيم به همراهى برادرانى چون هاشمى رفسنجانى، دعائى، حجتى چاپ و منتشر كرديم و اين نشريه تا دستگيرى برادر هاشمى رفسنجانى و اينجانب و انتقال ما به زندان قزل‏قلعه پس از اعدام منصور و هجرت برادر دعايى به نجف، ادامه داشت...».(3)

.........................................................................................................

3. اطلاعات - دى‏ماه 1359

 

    يكى ديگر از همكاران اين نشريه، برادرمان على حجتى كرمانى هم در يك مصاحبه با مجله  «سروش» درباره اين نشريه چنين مى‏گويد:  «... بطور كلى مبارزات ما بدو شكل تقسيم مى‏شد، اول مبارزات علنى شامل نوشتن و سخنرانى كه منجر به زندان و شكنجه و تبعيد مى‏گرديد و دوم مبارزات مخفى زيرزمينى كه در خصوص شكل دوم، كه بيشتر بر نشر موضوعات ايدئولوژيكى متكى بود، اولين اقدام انتشار نشريه‏اى بود با نام  «بعثت» و با همكارى آقاى  «هاشمى رفسنجانى» و آقاى  «سيدهادى خسروشاهى» و آقاى  «سيدمحمود دعايى» با حدود پانزده شماره‏اى كه از اين نشريه منتشر شد، عملاً ما به اين نتيجه رسيديم كه: انتشار نشريه  «بعثت» در سطح جامعه توانست به كار بنيادى و روشنگر تبديل شود... و اين نشريه نه تنها در زمان خود، كه در زمان حاضر هم مى‏توانست در زمينه آگاهى‏دهندگى و سازندگى، نقش مؤثرى داشته باشد...». (4)

.................................................................................................................

4- مجله  « سروش» شماره 9 و 10 صفحه 34-32.

 

    ...البته بايد يادآور شد كه مرحوم آيةالله ربانى شيرازى و شهيد دكتر باهنر و استاد مصباح يزدى هم بعدها باين  «فعاليت» پيوستند و با آن همكارى‏هايى داشتند، و بى‏ترديد نمى‏توان فراموش كرد كه برادرمان حجةالاسلام شريفى گرگان، در آن بحران و اختناق، يكى از سه اطاق منزل كوچك خود را در اختيار ما قرار داد كه بدون آن، امكان تايپ و پلى‏كپى و بسته‏بندى و توزيع  «بعثت» عملى نبود و طبيعى است كه اگر همه نكات امنيتى مراعات نمى‏شد، لو رفتن  «خانه امن» هم همه زحمات را به هدر مى‏داد.

    و اكنون در نخستين شماره مجله  «بعثت»، كه براى استمرار همان راه بعثت سال 42  «هرچندى يكبار» منتشر خواهد شد. علاوه بر كليشه يك صفحه از شماره اول، تمامى مطالب آن شماره را كه در 6 صفحه بزرگ منتشر شده بود، براى آگاهى نسل مبارز امروز از چگونگى و تاريخ آغاز اين نبرد فكرى - سياسى عليه رژيم ستمشاهى، تايپ و نقل مى‏كنيم.*

.............................................................................................................................

(*)  چون متن كامل شماره‏هاى نشريه بعثت در اين كتاب منتشر مى‏گردد، از نقل اين قسمت از مقالات كه در مجله آمده است، خوددارى شد!

 

    خوشبختانه عليرغم مرور زمان و فشار از هر طرف، ما بيارى حق توانستيم دو دوره كامل از آن را در آرشيو اسناد خصوصى خود - كه هيچوقت در منزل خود من نگهدارى نشده است - از دستبرد شياطين زمان دور نگهداريم و اميدواريم كه بزودى براى اجابت درخواست بسيارى از برادران و همفكران، مجموعه كامل آن در يك مجلد، بطور مستقل چاپ و منتشر گردد تا  «ميراث‏خواران انقلاب»! و كسانى‏كه امروز با سوءاستفاده از موقعيت، قلم بدست گرفته و بخيال خود  «تاريخ‏نويس» شده‏اند و متأسفانه پاره‏اى از حقايق را تحريف يا پنهان نموده‏اند، بدانند كه چه كسانى و در چه شرايطى، براى خدا، مبارزه مى‏كردند و چه كسانى و در چه شرايطى امروز،  «طلبكار» شده‏اند!...

    در شماره‏هاى آينده در اين زمينه‏ها بيشتر سخن خواهيم گفت و حقايق**  تاريخى را، آنطور كه بوده، نه آنطور كه منافقين مى‏خواهند  «جعل» كنند، براى آگاهى نسل جوان و مسلمان ايران، بازگو كرده و منتشر خواهيم ساخت.

 

    قم: حوزه علميه - رجب 1406 ه.ق- سيدهادى خسروشاهى(7)

.............................................................................

(**) از ماهنامه يا مجله بعثت، پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، فقط شماره 1و2 در سال 1365 منتشر گرديد و به علت اشتغالات گوناگون، انتشار آن ادامه نيافت... اما هفته‏نامه  «بعثت» و تنها به عنوان يك نشريه محلى - قم - هنوز منتشر مى‏گردد كه اخيراً وارد بيست و يكمين سال انتشار خود گرديد...

7. مجله بعثت، شماره 1 و2، ص 5-8، چاپ قم، 1365.

 

* * *

...علاوه بر نويسنده اين سطور، دوستان ديگر، همكاران نشريه بعثت، هر كدام به تناسبى، مطالبى باز در اين زمينه نوشته و يا به عنوان خاطرات نقل كرده‏اند كه براى تكميل بحث:  «چگونگى پيدايش بعثت»، به نقل آن مطالب نيز مى‏پردازيم:

    آيةالله آقاى هاشمى رفسنجانى - علاوه بر گفتارى كه در مصاحبه با مجلّه  «عروةالوثقى» داشته و در همين مقدمه نقل شد، در كتاب خود در اين باره چنين مى‏نويسد:

 

  «52 - آزادى امام

 از اساسى‏ترين كارهاى ما در آن چندماه ايجاد تشكيلاتى بود كه مركزيت آن از يازده نفر تشكيل مى‏شد: آقايان خامنه‏اى، منتظرى، ربانى شيرازى، قدوسى، مصباح يزدى، امينى، محمد خامنه‏اى، آذرى، مشكينى، حائرى تهرانى و من. نشريه مخفى بعثت و انتقام در حقيقت ارگان همين جمعيت بود كه در كارهاى اجرايىِ آن آقايان سيدمحمود دعايى، مصباح، على حجتى كرمانى و سيدهادى خسروشاهى و من، هم‏كارى داشتيم. نشريه  «بعثت» بيشتر جنبه سياسى و پرخاش و افشاگرى داشت و نشريه  «انتقام» جنبه ايدئولوژيكىِ آن قوى بود، كه شايد براساس احساس چنين نيازى پس از  «بعثت» منتشر شد. در حل مسائل مالى هم نقش اساسى را هيأت‏هاى مؤتلفه داشتند.

    براى اين تشكيلات اساسنامه‏اى هم نوشته شد كه بعدها در كتابخانه آقاى آذرى، كه مورد تفتيش ساواك قرار گرفت، به دست رژيم افتاد و آن تشكيلات به آن صورت ادامه پيدا نكرد و اعضاى آن تحت تعقيب قرار گرفتند؛ البته مطابق قرار، پوششِ كار را هدفِ اصلاح امور حوزه قرار داده بوديم كه قرار بود در صورت كشف، همه‏جا يك زبان همين را بگوييم. رژيم حساسيت شديدى روى تشكيلات سياسى داشت...» . (8)

.............................................................................................................

8. دوران مبارزه، - خاطرات آقاى رفسنجانى – ج 1 ص 190، چاپ تهران 1376 – دفتر نشر معارف اسلام.

 

 حجةالاسلام و المسلمين آقاى سيدمحمود دعايى هم در مصاحبه‏اى با مجله  «ياد» چنين مى‏گويد:

   «انتشار يك نشريه از سوى نيروهاى مبارز:

    در كنار آن فعاليتها و ارتباطات، ضرورت انتشار يك نشريه رسمى كه بيانگر اهداف و آرمانهاى روشن و مترقى حوزه باشد مطرح شد و قرار شد يك نشريه اينچنينى سازماندهى شود. طبيعتاً هسته‏ى اصلى آن در منزل آقاى هاشمى در قم بود و هسته‏ى تهرانش در منزل آقاى شهيد باهنر بود. من خاطرم هست كه سازماندهى كردند و افرادى انتخاب شدند، آقايان هاشمى رفسنجانى، مرحوم شهيد باهنر، مصباح يزدى، مرحوم آقاى ربانى شيرازى، آقاى حجتى كرمانى و آقاى خسروشاهى بودند كه در منزل آقاى رضا شريفى گرگانى قرار شد وسيله‏اى تدارك شود، وسيله‏ى تكثير (پلى‏كپى). چون من از دوران دبيرستان بخش هنرى دبيرستان، تايپ و اينجور چيزها را آموخته بودم، تايپ مى‏كردم. استنسيل تهيه شد، مركب و كاغذ تهيه شد.

    هيئت تحريريه اصلى آن نشريه كه اسمش را هم  «بعثت» گذاشتند و تصادفاً روز مبعث هم اولين شماره‏اش تكثير و پخش شد. سرمقاله اصلى‏اش را مرحوم شهيد باهنر نوشته بودند، مطالبى را آقاى هاشمى مى‏نوشتند، اخبار و گزارشهاى تحليلى رإ؛ظ4  آقاى خسروشاهى تدارك مى‏ديدند، مبحثى در سازماندهى را آقاى حجتى مى‏نوشتند، آقاى مصباح يك مبحث اعتقادى و كلامى قوى را تدارك مى‏ديدند. و هر كسى كارى مى‏كرد. من هم سعى مى‏كردم در تكثير و پخش آن فعال باشم. به خاطر حساسيت كار كه هيچكس نبايد مطلع باشد، سعى كرده بوديم حتى‏الامكان مرتبطين رسمى و علنى، كمتر باشند.

    به خاطرم هست يك روز دستگاه پلى‏كپى ما مشكلى برايش پيش آمده بود، مى‏گشتيم كه چه كسى كارشناس امور پلى‏كپى هست كه بتواند كمك بدهد، از آقاى جعفر شبيرى زنجانى دعوت كرديم كه آنجا آمد، در اين زمينه بلد بود آمد و خيلى مؤثر بود. آقاى شيخ مهدى طارمى خطاط ما بود، كليشه بعثت را ايشان نوشته بود، كليشه‏ها و سر تيترها را ايشان مى‏نوشت. اين نشريه نزديك به دو سال تداوم داشت و خيلى خوب عرضه شد. مطالب خيلى سطح بالايى داشت در محافل دانشگاهى و روشنفكرى از آن خيلى استقبال شد. همه ماهه مطالب متناسب با شرايط روز را تدارك مى‏ديديم. در اين اواخر سال 1343 به خاطر خطمشى‏اى كه آقاى شريعتمدارى داشتند، دارالتبليغ را تأسيس كرده بودند، اختلاف بينش به وجود آمد بين برخى از دوستانى كه آنجا را اداره مى‏كردند با دوستان اصلى – با برخى از دوستانى كه در هسته مركزى بودند و ارتباطاتى با تشكيلات دارالتبليغ داشتند – آقاى خسروشاهى، آقاى حجتى و... بودند. و آنها تأكيد داشتند كه براى وحدت روحانيت از آقاى شريعتمدارى هم ياد بشود. از دارالتبليغ هم اسم برده شود.

    احساس مى‏شد كه نوعى تنگناى همزيستى، محذوراتى را دارد بين آقايان به وجود مى‏آورد، معذالك نشريه تداوم داشت و براى جبران اين نقيصه – خطمشى‏اى كه در اين نشريه داشت حاكم مى‏شد – نشريه انتقام سازماندهى شد. نشريه انتقام در كنارش بيانگر اهداف جدى و قوى و ناب مبارزاتى بود، نشريه‏اى كه آخرين شماره‏اش مربوط به كاپيتولاسيون بود.

    ياد: ظاهراً انتقام زياد دوام نياورد؟

 حجت‏الاسلام دعايى: انتقام مدتى طول نكشيد، فكر كنم يك سال بود.

    جالب آن است كه از هسته‏هاى اوليه كار در  «انتقام» آقاى وافى بود، حاج شيخ‏ابوالقاسم وافى كه در قم بود. چند سال بعد كه ما از موضوع عضويت آقاى وافى اطلاع پيدا كرديم، فهميديم. چه قدر هوشمندانه كسانى را انتخاب كرده‏اند كه كسى باور نكند اينها دستشان در اين كارها هست.

    آن نشريه خيلى فعال بود و در تهران، تشكلهاى دانشجويى، انجمنهاى اسلامى دانشجويان و در بازار كسانى بودند كه آن را خوب توزيع مى‏كردند. در قم هم خوب توزيع مى‏شد. و رمز تداوم نشريه مخفى دانشجويان حوزه علميه قم، در اين بود كه افراد مرتبط با آن، پرحرف نبودند، پرگو نبودند. اين طرف و آن طرف خودشان را عرضه نمى‏كردند و اين از رموز تداومش بود. آخرين شماره‏اش كه من خاطرم هست مربوط به كاپيتولاسيون بود بحث تحليلى بسيار ارزشمندى را ارائه داد و ويژه‏نامه‏اى بود كه فكر مى‏كنم در بيست يا سى صفحه تهيه شده بود و منتشر شد. بعد از آن بعضى از آقايون دستگير شدند و من هم مجبور به هجرت به عراق شدم...

    البته يادم هست براى آنكه شناخته نشويم، افراد در آن گروه گرداننده بعثت، هر كدام براى خودمان اسمى گذاشته بوديم. من على‏آقا اراكى بودم، آقاى هاشمى على ايرانى بودند، هر كدام اسم مستعارى داشتيم...». (9)

..................................................................................................

9 . فصلنامه  «ياد» نشريه  «بنياد تاريخ انقلاب اسلامى ايران»، سال 12 شماره 45-46 ص 124+127 (بهار و تابستان 1376) چاپ قم.

 

 شماره‏هاى بعثت چگونه به دست آمد؟

 حجةالاسلام و المسلمين، على حجتى كرمانى هم طى يادداشتى كه براى اين چاپ از مجموعه بعثت، نوشته است چنين مى‏نويسد:

     «بى‏ترديد دورانديشى و همت عالى برادر گرامى جناب حجةالاسلام و المسلمين آقاى سيدهادى خسروشاهى در بقاى دوره كامل نشريه مخفى  «بعثت» ارگان دانشجويان حوزه علميه قم در سالهاى 44-42، نقش عمده و اساسى را دارد و اگر همت ايشان نبود، امروز نشانى از دوره كامل اين نشريه در ميان نبود.

    آقاى خسروشاهى در دوران انتشار  «بعثت» صادقانه در پرمحتوا ساختن نشريه مى‏كوشيد و بدون هيچگونه ادعا و تظاهرى - مانند چند برادر ديگر همكار - در تهيه مقالات و نشر مخفيانه آن در سراسر ايران، كوشا بود و جمع‏آورى و حفظ دو دوره از آن، در آرشيو اختصاصى خود آنهم در آن دوران پرخطر و طولانى، نشان‏دهنده استمرار تلاش و اخلاص در عمل تواند بود.

    پس از پيروزى انقلاب، به پيشنهاد نهادى وابسته به انقلاب كه به دنبال اين نشريه بود و آن را حتى در ميان اسناد ساواك نيافته بود، شماره‏هاى اصل موجود در آرشيو آقاى خسروشاهى توسط من به دست مسؤول آن نهاد سپرده شد كه به طور مستقل منتشر سازد! ولى متأسفانه آن دوره از نشريه، شوخى شوخى! نصيب آن نهاد شد! و مرا در نزد برادرمان آقاى خسروشاهى شرمنده ساخت.. بويژه كه هدف اصلى ما - چاپ و نشر آن - برآورده نشد! و نشريه در بايگانى آن نهاد قرار گرفت... اما پس از مدتى كه مى‏خواستم از اين پيش‏آمد ناگوار غيراختيارى، عذرخواهى بكنم! برادرمان آقاى خسروشاهى با خنده گفت: آقاى حجتى نگران‏نباش! من يك دوره ديگر در آرشيو دوم خود دارم، اگر آماده چاپ آن هستى، اين بار دوره‏اى ديگر در اختيار شما قرار مى‏دهم! اما نه اصل آن را...

    و چنين بود كه اين بار دوره‏اى ديگر - اما فتوكپى شده - در اختيار من قرار گرفت و من پس از ويرايش كوتاه و مقدمه‏نويسى، توسط انتشارات  «سروش» آن را بدست چاپ سپردم. البته براى سپاس و تقدير از زحمات آقاى خسروشاهى در جمع‏آورى و نگهدارى شماره‏هاى اين مجموعه، در آخر آن مجموعه كه توسط  «سروش» چاپ شده است، چنين آورده‏ام:

  «... و اينك پس از گذشت 22 سال و چهار ماه و 7 روز از انتشار نخستين شماره و پس از گذشتن 20 سال و دو ماه * از انتشار چهاردهمين و آخرين شماره نشريه بعثت (نشريه داخلى دانشجويان حوزه علميه قم) مجموعه كامل آن (14 شماره) كه از آرشيو حجةالاسلام سيدهادى خسروشاهى سخاوتمندانه فرادست آمد، در يك مجلد تقديم علاقمندان نهضت روحانيت شيعه و مشتاقان تاريخ انقلاب اسلامى مردم ايران مى‏گردد - 29 فروردين 1366 - ». (11)

.................................................................................................

*  در تاريخ نوشتن اين يادداشت...

11- مجموعه بعثت، انتشارات سروش، مقدمه ص 25.

 

    ... و اكنون مايه مسرت و شادمانى است مژده دهم كه علاوه بر  «بعثت» مجموعه‏هاى ديگر اسناد نهضت اسلامى ايران كه اغلب آنها به طور اختصاصى و بدون خط بازى توسط ايشان از همان آغاز نهضت جمع‏آورى و با زحمات و دقت در حدّ وسواس و حتى بدون اطلاع ما و دوستان و همكاران ديگر، در مراكز مختلف نگهدارى شده است، در 20 جلد و بطور مستقل، آماده چاپ و نشر مى‏گردد.

    نخستين مجلد آن مجموعه گرانسنگ، دوره كامل  «بعثت» - با مقدمه‏اى تاريخى و مدارك و اسناد جديد - و دومين جلد آن، نشريه  «انتقام» - دومين نشريه حوزه علميه قم - و سپس اعلاميه‏هاى طلاب حوزه علميه قم و آنگاه مجموعه كامل همه اعلاميه‏هاى مراجع عظام و علماء بزرگ بلاد - باز بدون هيچگونه گرايش خطى و جناحى!! - خواهد بود.

    خدايش جزاى خير دهاد كه در آن دوران خطرناك خفقان و حاكميت  «زر و زور و تزوير»، از روى ايمان و اعتقاد، خود به تنهايى باين كار عظيم - حفظ و نگهدارى اسناد تاريخى نهضت - پرداخت بدون آنكه خود را  «طلبكار» بداند و يا نيازى به  «قدرشناسى»! داشته باشد...

    و هذا من فضل الله يعطيه من يشأ من عباده.

    تهران: مهرماه 1376

    على حجتى كرمانى  (12)

.............................................................................................

12- متن اصلى اين نوشته آقاى على حجتى كرمانى در آرشيو اسناد ما قرار دارد...

 

1.     * *

... اين اجمالى از ديدگاههاى دوستان و همكاران، درباه پيدايش بعثت و چگونگى تاريخ آن بود، اما در اين مقدمه – چاپ جديد دوره كامل بعثت – نقل يكى دو نكته و خاطره، و نقد تاريخى نوشته يكى از برادران عزيز، و نقل چند سند از  «ساواك» براى تكميل بحثَ  «تاريخ و چگونگى پيدايش بعثت» ضرورى است:

 

1.    پيدايش بعثت

 ...با انتشار سالنامه  «مكتب تشيع» و سپس فصلنامه آن، توسط آيةالله هاشمى رفسنجانى و شهيد دكتر محمدجواد باهنر – در سال 1337 – همكارى نويسنده اين سطور با آن نشريه نيز آغاز گرديد... براى من  «مكتب اسلام»،  «در راه حق»  «مكتب تشيع»،  «معارف جعفرى» و ديگر نشريات حوزه علميه قم، همه يكسان بودند و ارتباط شخصى ناشرين آنها با  «مراجع» متعدد، مانع از همكارى من نمى‏توانست باشد... چون در باور من، همه مراجع هم يكسان بودند...

    دومين سالنامه علمى – تحقيقى  «مكتب تشيع» كه تحت عنوان  «شيعه» در سال 1338 منتشر گرديد، شامل مجموعه مذاكرات استاد بزرگوار، آيةالله علامه طباطبايى با  «پرفسور هانرى كربن» بود و در متجاوز از 400 صفحه منتشر شد كه بيش از 200 صفحه آن، توضيحات آيةالله احمدى ميانجى و اينجانب، بر مطالب كتاب بود...

    درواقع اين كتاب، روابط ما را با آقاى رفسنجانى و شهيد باهنر بيشتر كرد و همكارى اينجانب با فصلنامه و سالنامه مكتب تشيع، استمرار يافت (13) و بطور طبيعى ديدارهاى ما با آقايان نيز بيشتر شد... حوادث به سرعت پيش مى‏آمد... تا دو سال بعد، مبارزه  «روحانيت» عليه قانون ايالتى – ولايتى! شاه آغاز گرديد. و به دنبال آن، مبارزاتى كه ما طلبه‏هاى جوان، پس از سركوب حركت فدائيان اسلام و اعدام ناجوانمردانه رهبران آن – و سكوت مطلق جامعه روحانيت – در انتظار پيدايش آن بوديم، آغاز شد... تا آنكه قيام 15 خرداد، و فاجعه قتل عام مردم، توسط رژيم شاه پيش آمد و...

....................................................................................................

13- در اغلب شماره‏هاى منتشره  «مكتب تشيع» سالانه، مقالاتى از اينجانب منتشر شده است...

 

    ... در گفتگوهاى مكررى كه با دوستان، بويژه آقاى رفسنجانى داشتيم، سرانجام باين نتيجه رسيديم كه براى ايجاد آگاهى و تحول سياسى - اجتماعى در متن جامعه و بويژه در ميان  «بدنه اصلى حوزه علميه قم» انتشار يك نشريه  «سياسى» ضرورى است، اما باتوجه به شرايط و امكانات آن زمان، چاپ يك نشريه رسمى با محتوايى كه مورد نظر ما و دوستان بود، امكان نداشت و به همين دليل، تصميم گرفته شد كه يك نشريه  «مخفى» به عنوان  «ارگان حوزه علميه، يا دانشجويان حوزه علميه» منتشر گردد!

    مشكل فقدان لوازم و وسايل كار!: - ماشين تايپ، دستگاه پلى‏كپى، خانه امن! و... حل شد. با تهيه شدن پول توسط على حجتى كرمانى، مأموريت خريد دستگاه پلى‏كپى به عهده اينجانب گذاشته شد. به كتابفروشى و مؤسسه لوازم‏التحرير برقعى، متعلق به فرزند آقاى سيدعلى‏اكبر برقعى معروف - در اول خيابان باجك -، روبروى بازار مركزى قم - مراجعه كردم. مدير آن از دوستان من بود كه جوانى خوش اخلاق و انسان بود، مبلغ پلى‏كپى را پرداختم و قرار شد دو روز بعد دستگاه را تحويل دهند! ... دو روز بعد، دستگاه را تحويل گرفتم و با قراردادن آن در  «گارى دستى» يك باربر، بسوى  «خانه امن» - خانه آقاى شريفى گرگانى در يخچال قاضى - راه افتادم... در نزديكى حرم حضرت معصومه (ع) متوجه شدم كه يك مأمور شهربانى - ما را تعقيب مى‏كند... راه برگشتى وجود نداشت... بلافاصله به باربر - گارى دستى! - گفتم چون تو آهسته مى‏آيى، من زودتر مى‏روم، تو دستگاه پلى‏كپى را به منزل آيةالله شريعتمدارى يكى از مراجع تقليد وقت بياور!... و خود به سرعت به منزل ايشان رفتم و داستان گرفتارى احتمالى را گفتم و ايشان پذيرفتند كه دستگاه را در منزل ايشان به امانت بگذارم و چند روز ديگر ببرم...

    مأمور شهربانى كه خود را به منزل ايشان رسانده بود، و بى‏شك به دنبال  «مقصود نهايى» بود، وقتى كه با تحويل علنى دستگاه مزبور به خادمين آن منزل روبرو شد به سرعت برگشت و رفت... و ما در شب ديگر، آن را به  «محل امن» - منزل آقاى شريفى گرگانى - منتقل كرديم و كار آغاز شد...

    آقاى رفسنجانى بيشتر به امور اجرايى - تشكيلاتى مى‏رسيد. گاهى هم مقاله‏اى مى‏نوشت. ايشان با دوستان تهران يا  «هيئت مؤتلفه» ارتباط داشت اما نشريه ما  «ارگان» آن دوستان نبود. بلكه  «نشريه داخلى حوزه علميه قم» بود، - همانطور كه در هر شماره زير نام بعثت نوشته مى‏شد - و مسئولين و اداره‏كنندگان اصلى آن هم چهار نفرى بودند كه نام آنها هم‏اينك در روى جلد كتاب آمده است.

    البته دوستان و برادران ديگرى هم در جلسات ما شركت مى‏كردند و يا مقاله هم مى‏دادند، اما جز كادر اصلى و دائم نشريه  «بعثت» نبودند...و نبايد فراموش كرد كه مرحوم آيةالله ربانى شيرازى و استاد محمدتقى مصباح يزدى و برادر عزيز محمدجواد حجتى كرمانى هم از همكاران نشريه بعثت بودند. شايد بتوان گفت كه بيشترين مقالات مربوط به جهان اسلام و گزارشهاى سياسى - خبرى را من تهيه مى‏كردم يا مى‏نوشتم و پس از تصويب در جلسه مشترك، به دست تايپ - چاپ (پلى‏كپى) سپرده مى‏شد. البته همه ما در  «تكثير» و بسته‏بندى و نقل و انتقال نشريه براى توزيع در حوزه و يا ارسال به شهرستانها، شركت داشتيم و كار خطاطى نام نشريه و عناوين مقالات يا شعارهاى صفحه آخر به عهده آقاى مهدى طارمى - سردانى - بود كه با خط خوش خود، اين كار را روى ورقه  «استنسيل» انجام مى‏داد كه كار آسانى نبود.

 

 2.  « بعثت» و  « مؤتلفه»

 ... اشاره كردم كه آقاى رفسنجانى از اعضاء  «بعثت» با دوستان تهران، كه بعدها نام  «مؤتلفه اسلامى» به خود گرفتند، ارتباط داشت، ما نيز روابط دوستانه‏اى با آنها داشتيم، تا آنجا كه منزل ما در قم، - متصل به منزل امام خمينى در يخچال قاضى - گاهى مركز و پناهگاه برادران مؤتلفه بود. شهيد مهدى عراقى در خاطرات خود اين امر را يادآور مى‏شود و مى‏نويسد كه چگونه گروهى از برادران تهران را در ايام بحرانى، براى حفاظت از امام خمينى، در منزل ما به حالت آماده باش درآورده بود. ( رجوع شود به  « ناگفته‏ها» و مجلّه  « ياد»، خاطرات مرحوم شهيد مهدى عراقى.(14)).

....................................................................

14- «... سوم فروردين تلفن كردند كه گارد جاويدى‏ها آمده‏اند توى خيابان و هر چه طلبه و مردم عادى است مى‏زنند كه بگويند جاويد شاه... ما بچه‏ها را اين جورى تقسيمشان كرديم: از دم دارالتبليغ گفتيم 5 متر به 5 متر بايستند تا دم درب خانه آقا - امام - بقيه طلبه‏ها را هم تقسيمشان كرديم. نصفشان را خانه آقاى سيدهادى خسروشاهى كه پشت خانه آقا بود، نصفشان را هم فرستاديم خانه محمودآقابروجردى كه داماد آقا است. گفتيم اگر اتفاقى افتاد... تكبير اللَّه اكبر كه ما كشيديم، طلبه‏هائى كه توى آن دو خانه بودند، آمدند بيرون. اينها - گاردى‏ها - از دو طرف محاصره شدند. خود من با دو تا از بچه‏ها رفتيم توى زيرزمين ديديم چوبهاى بلند قوى زيرزمين هست ما سريع چوب‏ها را از پنجره گذاشتيم بيرون گفتيم كه اگر ريختند توخانه، بچه‏ها چوب‏ها را بگيرند و با چوب‏ها حمله كنند...» فصل‏نامه  «ياد» - بنياد تاريخ انقلاب اسلامى ايران - شماره 16 سال چهارم پائيز 1368 ص 59. گفتگو با شهيد مهدى عراقى.

 

اما اين ارتباط، همراه با پيوند حزبى و يا عضويت تشكيلاتى نبود و از سوى ديگر، نشريه  «بعثت» كه در بازار تهران بيشتر توسط اين برادران توزيع مى‏گرديد، - در محيطهاى دانشگاهى، توسط برادران نهضت آزادى از قبيل دكترمحمدمهدى جعفرى و يا دوستان جوان ديگرى كه بعدها سازمان مجاهدين خلق را تأسيس كردند، توزيع مى‏شد - ارگان  «هيئت موتلفه» نبود، ولى متأسفانه يكى از برادران عزيز آن دوران - و اين زمان نيز - در تاريخ سازمان خود،  «بعثت» و  «انتقام» را نشريه هيئت موتلفه! - معرفى مى‏كند و مى‏نويسد:

     «... مؤتلفه بيشترين نيروى خود را روى چاپ و تكثير و پخش اعلاميه‏ها و سخنان و نظريات امام خمينى و ساير مراجع و روحانيون سرشناس مصرف مى‏كرد... كار تشكيلات كه سامان يافت، كار نشريات نيز شروع گرديد... جزوه  «هدف روحانيون از مبارزه اخير» در سطح گسترده‏اى منتشر شد و تعداد آن هم بسيار زياد چاپ گرديد. به‏نحوى كه آقاى مصطفى حائرى حدود پنج هزار نسخه آخر آن را در ادارات پخش نمود...

    نشريه‏برون گروهى ديگر موتلفه، نشريه  «بعثت» بود كه توسط عده‏اى از روحانيون عضو و يا وابسته به موتلفه، در قم تهيه و توسط افراد موتلفه چاپ و توزيع مى‏گرديد و در روشن كردن اذهان مردم بسيار مؤثر بود. اولين شماره بعثت در ماه رجب 1384 ه’ برابر 1342 انتشار يافت، ساواك بلافاصله حساسيت شديد نشان داد و عوامل خود را جهت دستگيرى نويسندگان و توزيع‏كنندگان تجهيز كرد اما نتوانست ردپائى به دست آورد. گزارش ساواك در تاريخ 44/1/10 يعنى حدود نزديك به دو سال پس از انتشار بعثت، نهايت عجز و زبونى ساواك را با همه ادعاهايش مى‏رساند:

 

گزارش اطلاعات داخلى

  «موضوع: درباره نشريه بعثت                                                 شماره 20/114 الف

 محل: تهران                                                                         تاريخ حادثه

 عطف به شماره:                                                                   تاريخ وصول خبر 44/1/10

 منبع خبر ت 517                                                                  تاريخ گزارش: 44/1/10

| صفحه اصلي | درباره سايت | آشنايي با استاد | آثار فارسي | مقالات | مصاحبه | خاطره | اخبار | تصاوير | موسسات وابسته | تماس با استاد |
info @ khosroshahi.ir